+ - x
 » از همین شاعر
 من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 خير خدايا دلم زنگ خطر می زند
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس
 
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
 ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است
 سر زلفت به هر کس تار دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خال سيه که در بر رخسار دلبرست
آن خال نيست مردمک چشم عشقرست
عيب دگر به حسن خداداد يار نيست
موی ميان نازک او قدر لاغرست
از مهد سينه نالش او کم رسد به گوش
از چند روز پيشتر امروز بهترست
زين دلربای ساده رخ ای دل سمال کن
بسيار تند و چابک و تيز و هنرورست
دشنام هر قدر که دهی شاد می شوم
چون نکتهٔ زبان تو قند مکرر است
ديريست عشقری غزل نو نگفتهٔ
آيا چه شد که طبع لطيفت مکدرست؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *