+ - x
 » از همین شاعر
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 به تار عاشقی بندم خدايا
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 به نظر وصل دلبری دارم
 نزد من به ز وصل هجرانست
 هر چه داری، وفا نداری يار
 تا بر رخ تو نظاره کردم
 تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دلم از شيوه های يار تنگ است
حق و ناحق به همراهم به جنگ است
به کوی خود مرا هردم ببيند
به لب دشنام و در کف پاره سنگ است
به همراه رقيبان جان و قربان
به من هر لحظه با تير و تفنگ است
سرم بسيار از دستش کفيده
مزاجش را ندانستم چه رنگ است
به صنف مهوشان همتا ندارد
به قامت شاخ شمشاد قشنگ است
ملامت نيست زاهد نزد رندان
که پابندی وی با نام و ننگ است
به کوچه باغ دلدارش نگردي
که خفته حيدری مثل پلنگ است
گذر از عشقری با وی مياميز
که دريانوش مانند نهنگ است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *