+ - x
 » از همین شاعر
 نه نشاط و نه ماتمی دارم
 بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند
 گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد
 به گوش من صدای زنگ عشق است
 آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
 نازم ای سرو سهی قامت رعنای ترا
 سر گرفته است کار من امروز
 دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دلم از شيوه های يار تنگ است
حق و ناحق به همراهم به جنگ است
به کوی خود مرا هردم ببيند
به لب دشنام و در کف پاره سنگ است
به همراه رقيبان جان و قربان
به من هر لحظه با تير و تفنگ است
سرم بسيار از دستش کفيده
مزاجش را ندانستم چه رنگ است
به صنف مهوشان همتا ندارد
به قامت شاخ شمشاد قشنگ است
ملامت نيست زاهد نزد رندان
که پابندی وی با نام و ننگ است
به کوچه باغ دلدارش نگردي
که خفته حيدری مثل پلنگ است
گذر از عشقری با وی مياميز
که دريانوش مانند نهنگ است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *