+ - x
 » از همین شاعر
 شيرين گذشت و خاک ورا باد می برد
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

به گوش من صدای زنگ عشق است
مگر عالم پر از آهنگ عشق است
سر مجنون که می بارد ز هر سو
بدانی يا ندانی سنگ عشق است
روا باشد چکد خون از دل من
که از روز ازل در چنگ عشق است
غرور و سرکشی حسن خوبان
همه از غيرت و از ننگ عشق است
همين سرخی چشم خوش نگاهان
خدا دانا بود از بنگ عشق است
به سودای طلب برق جهانسوز
اگر آگه شوی بالنگ عشق است
به قانون مقام راگداني
رگ جان پردۀ سارنگ عشق است
غنيمت بشمری اين مثنوی را
که از سر تا بپا نيرنگ عشق است
هنوز هم عشقری يکسو نگشته
به من گه صلح و گاهی جنگ عشق است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *