+ - x
 » از همین شاعر
 به آن لبهای خندان کار دارم
 عاقبت عشقت مرا رنجور کرد
 به نظر وصل دلبری دارم
 آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
 بوصل یار اگر در می گرفتم
 خون شدم، رنگ حنای تو مرا ياد آمد
 صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم
 آه نوميد بی اثر نبود
 تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
حالا تو خود بسنج کدامين رقم خوشست
از عشرت و طرب نشدم شاد در جهان
در نزد من حلاوت درد و الم خوشست
لطف و نوازش تو بود عام ماه من
بر ما چو می نمايی خصوصی ستم خوشست
عشق مجاز راهنمای حقيقت است
گردی اگر به شوق به دور صنم خوشست
اسکندری و آيينه سازی کمال نيست
گر دل بدست آری ز صد جام جم خوشست
روی صفحه عشقری زيبا نوشتهٔ
باشد اگر بدست تو دايم قلم خوشست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *