+ - x
 » از همین شاعر
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها
 در بياض چشم خود تصوير شيرين می کشم
 مزن انگشت بر داغ دل من
 پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام
 تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام
 کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است
 دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم
 همان ساعت که از بزم وصالت دور گردیدم
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
حالا تو خود بسنج کدامين رقم خوشست
از عشرت و طرب نشدم شاد در جهان
در نزد من حلاوت درد و الم خوشست
لطف و نوازش تو بود عام ماه من
بر ما چو می نمايی خصوصی ستم خوشست
عشق مجاز راهنمای حقيقت است
گردی اگر به شوق به دور صنم خوشست
اسکندری و آيينه سازی کمال نيست
گر دل بدست آری ز صد جام جم خوشست
روی صفحه عشقری زيبا نوشتهٔ
باشد اگر بدست تو دايم قلم خوشست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *