+ - x
 » از همین شاعر
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 رميده آرزوهايم ز آغوش
 گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 به غير از آستانت جا ندارم
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم
 من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام
 منم که سايهٔ من فرش بوريای من است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
زيبنده تر بود به تنت پيرهن سفيد
روزی عيادتم ننمودی هزار حيف
در راه انتظار تو شد چشم من سفيد
دعوای بی سند به تو دارم مگر چه سود
تا روز حشر هم نشود اين سخن سفيد
از روی بنده پروری ای بت ترحمي
کز غم شدست موی سر برهمن سفيد
از برق کاکل تو چه آتش به چين فتاد
چون شير گشته نافهٔٔ مشک ختن سفيد
ياقوت را به لعل لبت نيست نسبتي
از شرم گشته است عقيق يمن سفيد
نبود ازين کشاکشت ای عشقری نجات
تا هستی ترا ننمايد کفن سفيد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *