+ - x
 » از همین شاعر
 سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 سینه ی کنده کنده یی دارم
 خون شدم، رنگ حنای تو مرا ياد آمد
 چشم مستت به عين جنگ مرا
 کباب کردی و بريان نمودی جان مرا
 از چه خار از من خوری ای جامه خارايی بيا
 در جهان گشتم گل بی خار نيست
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 ز سر تا پا اداهايت قشنگ است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
کس با کس آشنايی بی مدعا نکرد
از وعده های آن بت پيمان شکن مپرس
کز صد هزار گفته يکی را بجا نکرد
جوری که ديدم از تو، ز دشمن نديده ام
در حق من هر آنچه تو کردی بلا نکرد
هر روز حلقه بر در اغيار می زند
روزی مرا ز شيوۀ ياری صدا نکرد
صدبار کرده است بجا حرف غير را
يک بار هم به گفت من آن بيوفا نکرد
يک لاله رو نماند درين گلشن جهان
کز خون نا حقم کف خود را حنا نکرد
از زهر دادن تو نمردم هزار شکر
تو کار خويش کردی و اما خدا نکرد
وا حسرتا که در شب وصل عشقری چرا
خود را فدای آن بت شيرين ادا نکرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *