+ - x
 » از همین شاعر
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
 تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 مه من بخت نکو فال دارد
 
 هر که را داغ در جگر نبود
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
گر رنجه شد طبيعت او، مختصر کنيد
امشب اميد زندگيم نيست تا سحر
فردا سر جنازه ام او را خبر کنيد
ای گلرخان ز عشق شما دربدر شدم
بهر خدا بحال تباهم نظر کنيد
از دست فاسقان نمک حسن رفته است
ای عشق پيشگان سر و کار دگر کنيد
اين گير و دار عالم فانی غنيمت است
يک چند روز ناز به اين کر و فر کنيد
با اهل اين زمانه مدارا چه لازم است
اجرای کار خويش به تير و تبر کنيد
داريد اگر ملاحظهء آبروی خويش
چون عشقری ز کوچهء خوبان گذر کنيد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *