+ - x
 » از همین شاعر
 به گوش من صدای زنگ عشق است
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
 نازم ای سرو سهی قامت رعنای ترا
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 بروز عيد گريان می کنم يار
 هر که را داغ در جگر نبود
 منم که سايهٔ من فرش بوريای من است
 به تار عاشقی بندم خدايا
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۲

آه نوميد بی اثر نبود
مزرع يأس بی ثمر نبود
مکن از من سراغ اهل جهان
خانهء من درين گذر نبود
خوانده باشی اگر تو ابجد عشق
حاجت کنز و مختصر نبود
ننگ دارد ز پای تابوتم
يا که آن بيوفا خبر نبود
بخت خوابيده ام نشد بيدار
شب ما را مگر سحر نبود
بی پر و بالی گشت بال و پرم
احتياجم به بال و پر نبود
حرف خود را مکن ز من پنهان
عشقريِ تو پرده در نبود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *