+ - x
 » از همین شاعر
 نازم ای سرو سهی قامت رعنای ترا
 ساز من ساز مست آهنگ است
 دل بیمار و خسته ای دارم
 دلم از سير گلشن وا نگردد
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است
 ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 چه نويسم که حال من چون است
 سینه ی کنده کنده یی دارم
 گرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مقدر است که تا روح در بدن باشد
تغافل از تو و ديدار کار من باشد
چراغ لاله به صحرا و دل به سينهء من
ز داغ عشق تو سرگرم سوختن باشد
چه حظ برم من از آن ساعتی که می آيي
سر و تنم همه پيچيده در کفن باشد
به ديده خار بود بی تو نازبوی من
اگر سراچهء من پر ز نسترن باشد
فتاده است گذارم درين چمن روزي
که نی صنوبر و شمشاد و نی سمن باشد
رسد ز دل به مشامم چو بوی پيرهني
سرم هميشه فرو جانب يخن باشد
ندارد عشقری با صاحبان جاه نظر
رفيق خانه بدوشان بی وطن باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *