+ - x
 » از همین شاعر
 نظر برکجروان از راستان بیش است گردون را
 آخر به لو ح آ ینهٔ اعتبار ما
 ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را
 حسابی نیست با وحشت جنون کامل ما را
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 کردم رقم به کلک نفس مد ناله را
 بسکه وحشت کرده است آزاد، مجنون مرا
 چه امکان است گرد غیر ازین محفل شود پیدا
 پل و زورق نمی خواهد محیط کبریا اینجا
 چون غنچه همان به که بدزدی نفس اینجا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

غم، طرب جوش کرده است مرا
داغ، گل پوش کرده است مرا
زعفران زار رفتن رنگم
خنده بیهوش کرده است مرا
حسرت لعل یار میکده ای ست
که قدح نوش کرده است مرا
آنکه خود را به برنمی گیرد
صید آغوش کرده است مرا
یک نفس بار زندگی چوحباب
آبله دوش کرده است مرا
ناتوانم چنانکه پیکر خم
حلقه درگوش کرده است مرا
ازکه نالد سپند سوخته م
ناله خاموش کرده است مرا
بخت ناساز دور از آن بر و دوش
بی بر و دوش کرده است مرا
بیدل ازیاد خویش هم رفتم
که فراموش کرده است مرا؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *