+ - x
 » از همین شاعر
 به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا
 سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهار ما
 کرده ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا
 تبسم ریز لعلش گر نشان پرسد غبارم را
 گل بر رخت گشود نقاب کشیده را
 نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را
 هرکجا نسخه کنند آن خط ریحانی را
 گر، دمی ، بوس کفت گردد میسر تیغ را
 افتاده زندگی به کمین هلاک ما
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا
که خونها می خورد تا شیر می گردد سفید اینجا
مقیم نارسایی باش پیش از خاک گردیدن
که سعی هردوعالم چون عرق خواهد چکید اینجا
محیط از جنبش هر قطره صد توفان جنون دارد
شکست رنگ امکان بود اگر یکدل تپید اینجا
گداز نیستی از انتظارم برنمی آرد
ز خاکستر شدن گل می کند چشم سفید اینجا
ز ساز الفت آهنگ عدم در پرده ی گوشم
نوایی می رسدکز بیخودی نتوان شنید اینجا
درین محنت سرا آیینهٔ اشک یتیمانم
که در بی دست و پایی هم مرا باید دوید اینجا
کباب خام سوز آتش حسرت دلی دارم
که هرجا بینوایی سوخت دودش سرکشید اینجا
نیاز سرکشان حسن آشوبی دگر دارد
کمینگاه تغافل شد اگر ابرو خمید اینجا
تپشهای نفس ز پرده ی تحقق می گوید
که تا از خود اثر داری نخواهی آرمید اینجا
بلندست آنقدرها آشیان عجز ما بیدل
که بی سعی شکست بال و پر نتوان رسید اینجا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *