+ - x
 » از همین شاعر
 سادگی باغی ست طبع عافیت آهنگ را
 نشد دراین درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا
 به هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را
 درمحفل ما ومنم ، محو صفیر هرصدا
 نقاب عارض گلجوش کرده ای ما را
 فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا
 نگاه وحشی لیلی چه افسون کرد صحرا را
 جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا
 الهی پاره ای تمکین رم وحشی نگاهان را
 آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مکن سراغ غبار ز پا نشستهٔ ما را
رسیده گیر به عنقا پر شکستهٔ ما را
گذشته ایم به پیری ز صیدگاه فضولی
بس است ناوک عبرت زه گسستهٔ ما را
فراهم آمدن رنگ و بو ثبات ندارد
به رشتهٔ رگ گل بسته اند دستهٔ ما را
هوای گلشن فردوس در قفس بنشاند
خیال در پس زانوی دل نشستهٔ ما را
ز دام چرخ پس از مرگ هم کجاست رهایی
حساب کیست به مجمر سند جستهٔ ما را
بهانه جوی خیالیم واعظ این چه جنون است
به حرف وصوت مسوزان دماغ خستهٔ ما را
مگیر خرده به مضمون خون چکیدهٔ بیدل
ستم فشار مکن زخم تازه بستهٔ ما را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *