+ - x
 » از همین شاعر
 به گلشن گر بر افشاند ز روی ناز کاکل را
 حیف است کشد سعی دگر باده کشان را
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را
 نیست با حسنت مجال گفتگو آیینه را
 پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 درین وادی چسان آرام باشدکارونها را
 ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
 به تازگی نکشد عافیت دماغ مرا
 چون غنچه همان به که بدزدی نفس اینجا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را
به پیش خود همه پس دیده اند دنیا را
دوام کلفت دل آرزو نخواهی کرد
در آینه دو نفس دیده اند دنیا را
چوصبح هیچ کس اینجا بقا نمی خواهد
هزار بار ز بس دیده اند دنیا را
دل دو نیم چوگندم نموده اند انبار
اگر به قدر عدس دیده اند دنیا را
به احتیاط قدم زن که عافیت طلبان
سگ گسسته مرس دیده اند دنیا را
مقیدان به چه نازند ازین تماشاگاه
به چشم باز قفس دیده انددنیا را
دمی به حکم هوس چشم آب باید داد
که دود آتش خس دیده اند دنیا را
به قدر جاه و حشم انفعال در جوش است
هما کجاست مگس دیده اند دنیا را
چه آگهی وچه غفلت چه زندگی وچه مرگ
قیامت همه کس دیده اند دنیا را
وداع قافلهٔ اعتبارکن بیدل
همین صدای جرس دیده اند دنیا را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *