+ - x
 » از همین شاعر
 آخر به لو ح آ ینهٔ اعتبار ما
 گه از موی میان شهرت دهد نازک خیالی را
 حسابی نیست با وحشت جنون کامل ما را
 چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را
 پل و زورق نمی خواهد محیط کبریا اینجا
 در طلب تا چند ریزی آبروی کام را
 تا به کی در پرده دارم آه بی تأثیر را
 ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا
 لغزشی خورده ز پا تا سر ما
 هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما
صد نغمه سرودیم و نشد باز لب ما
چون مردمک، آیینهٔ جمعیت نوریم
در دایرهٔ صبح نشسته ست شب ما
بیتابی دل آتش سودای که دارد
تبخال به خورشید رسانده ست تب ما
هستی چو عدم زین من و ما هیچ ندارد
بی نشئه بلند است دماغ طرب ما
ابرام تک و تاز غباریم درین دشت
جانی که نداریم چه آید به لب ما
چون ذره پراکندگی انشای ظهوریم
جز ما نقطی کو که بود منتخب ما
تا معنی اسرار پری فاش توان خواند
مکتوب به کهسار برید از حلب ما
گمگشتهٔ تحقیق خود آوارهٔ وهم است
ما را بگذارید به درد طلب ما
نی قابل عجزیم نه مقبول تعین
از ننگ به آدم که رساند نسب ما
پیداست که جز صورت عنقا چه نماید
آیینه ندارد دل بیدل لقب ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *