+ - x
 » از همین شاعر
 ز فسانهٔ لب خامش که رسید مژده به گوش ما
 آخر به لو ح آ ینهٔ اعتبار ما
 گر کماندار خیالت در زه آرد تیر را
 در بی زری ز جبههٔ اخلاق چین گشا
 پرتو آهی ز جیبت گل نکرد ای دل چرا
 جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را
 به حیرت آینه پرداختند روی تو را
 نشاند بر مژه اشک ز هم گسستهٔ ما را
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 حیف است کشد سعی دگر باده کشان را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بی ثمری حصار شد در چمن امید ما
طرهٔ امن شانه زد سایهٔ برگ بید ما
آینه داری فنا ناز هوس نمی کشد
خط به رقم کشیده اند از ورق سفید ما
دردسر جهان رنگ درخور دانش است و بس
نیست به کسب عافیت غیرجنون مفید ما
دعوی احتیاج پوچ خجلت سعی کس مباد
قفل جهان بی دری زنگ زد ازکلید ما
عبرت چشم بسملیم ، پردهٔ فقر ما مدر
آستر است ابرهٔ خلعت روز عید ما
گر فکند تبسمت گل به مزار عاشقان
بال سحرکشد نفس ازکفن شهید ما
نیست چو التفات دل میکدهٔ تعلقی
آبله پایی نفس شد قدح نبید ما
ربشهٔ تخم وحدتیم از تک وپوی مامپرس
صرف هزار جاده است منزل ناپدید ما
خاک مزار عبرتیم، پردهٔ ساز غیرتیم
زخمه به برق می زند ممتحن نشید ما
بیدل ازین کف غبارکز دل خاک جسته ایم
پرده در تحیر است ، گفت تو و شنید ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *