+ - x
 » از همین شاعر
 به گلشن گر بر افشاند ز روی ناز کاکل را
 دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا
 تبسم ریز لعلش گر نشان پرسد غبارم را
 هرچند گرانی بود اسباب جهان را
 کردم رقم به کلک نفس مد ناله را
 سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا
 نرسیدی به فهم خود ره عزم دگرگشا
 نسیم شانه کند زلف موج دریا را
 سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهار ما
 به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هرجا روی ای ناله سلامی ببر از ما
یادش دل ما برد به جای دگر از ما
امید حریف نفس سست عنان نیست
ما را برسانید به او پیشتر از ما
دل را فلک آخر به گدازی نپسندید
هیهات چه برسنگ زد این شیشه گراز ما
تاکی هوس آوارهٔ پرواز توان زیست
یارب که جداکرد سر زیر پر از ما؟
آیینه به بر غافل از آن جلوه دمیدیم
جز ما نتوان یافت کسی را بتر از ما
بی پردگی آیینهٔ آثار غنا نیست
عریانی ما برد کلا ه وکمر از ما
گوهر ز قناعت گره طبع محیط است
ازکس دل پر نیست فلک را مگر از ما
کس آینه بر طاق تغافل نپسندد
از خود نگرفتی خبر ای بیخبر از ما
ما را ز درت جرأت دوری چه خیال است
صد مرحله دوراست درین ره جگراز ما
تا حشر درین بزم محال است توان برد
خلوت زتو و عالم بیرون در از ما
عمری ست وفا ممتحن ناز و نیاز است
نی تیغ ز دست تو جدا شد نه سر از ما
زحمتکش وهمیم چه ادبار و چه اقبال
بیدل نتوان گفت شب از ما سحر از ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *