+ - x
 » دیگر ترانه ها
 لاړ شه ننګرهار ته کميس تور ما ته راوړه
 شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت
 عجب صبری خدا دارد
 دانم چرا چشمان تو اشک آتشبار دارد
 خواب از چشمانم ربودی
 بسکه جفا ز خار و گل، ديده دل رميده ام
 فقط سوز دلم را در جهان پروانه ميداند
 وای من بيهوده ام
 آسمان خاليست، خالی، روشنانش را که برد؟
 تنها تويی، تنها تويی، در خلوت تنهاييم

برگ نخست » موسیقی » الف » الهی من نميدانم، به علم خود تو ميدانی
۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۲۵
الهی من نمی دانم به علم خود تو می دانی
الهی من نمی دانم به علم خود تو می دانی

کس شد گدا، کس شد ابتر، کس شد پادشاه هفت کشور
کس برابر به خاکستر، کسی را تاج سلطانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی

کس شد وامق، کس شد عذرا، کس شد مجنون سوی صحرا
روان با منزل لیلا، به یک عالم پریشانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی

یکی بیدل، یکی با دل، یکی دچار صد مشکل
یکی با پند آب و گل، دگر مفتون بسمانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

دوستی از کابل جان:

مصرع ششم اشتباه شده، رفیق.
کس شد وامق، کس شد عذرا، کس شد مجنون سوی صحرا...
وامق و عذرا نام دو عاشق بوده.

پاسخ
با سپاس از شما، اصلاح شد.



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *