+ - x
 » دیگر ترانه ها
 بی وفا يارم کرده غم بارم
 شبی ز شبها، من و تو تنها
 ای هموطن! ای نيروی بالنده ی جاويد
 مرا چون قطرۀ اشکی ز چشم انداختی رفتی
 ای نیلگون دریای من، باز آمدم باز آمدم
 از سفر خوش آمدی (خبر آورده اند آمده یی)
 هر چند که دور از تو و پيش دگرانم
 افسوس که عشق پاک تو رنگ هوس گرفت
 دست از طلب ندارم تا کام من بر آيد
 زندگی آخر سر آيد، بندگی در کار نيست

برگ نخست » موسیقی » الف » الهی من نميدانم، به علم خود تو ميدانی
۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۲۵
الهی من نمی دانم به علم خود تو می دانی
الهی من نمی دانم به علم خود تو می دانی

کس شد گدا، کس شد ابتر، کس شد پادشاه هفت کشور
کس برابر به خاکستر، کسی را تاج سلطانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی

کس شد وامق، کس شد عذرا، کس شد مجنون سوی صحرا
روان با منزل لیلا، به یک عالم پریشانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی

یکی بیدل، یکی با دل، یکی دچار صد مشکل
یکی با پند آب و گل، دگر مفتون بسمانی

الهی من نمی دانم ، به علم خود تو می دانی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

دوستی از کابل جان:

مصرع ششم اشتباه شده، رفیق.
کس شد وامق، کس شد عذرا، کس شد مجنون سوی صحرا...
وامق و عذرا نام دو عاشق بوده.

پاسخ
با سپاس از شما، اصلاح شد.



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *