+ - x
 » دیگر ترانه ها
 فقط سوز دلم را در جهان پروانه ميداند
 بد دعايت کنم او بد دعايت کنم
 مگر خدا ز رقيبان ترا جدا بکند
 مُردم از درد و نمی آيی به بالينم هنوز (وفای شمع)
 ای نیلگون دریای من، باز آمدم باز آمدم
 من اگر ديوانه ام زنجير کو؟
 گر چه چشم تو پی بردن دلهاست هنوز
 بهار آمد
 ياد روزگار شيرين، خاطرات عشق ديرين
 سر تا بپا سیاه چنان طالع منی

برگ نخست » موسیقی » ش » شبهاي ظلمانی، ميان طوفان ها
۴.۴
امتیاز: ۴.۴ | مجموع آراء: ۷
شبهای ظلمانی، میان طوفان ها
آواره قلب من در دشت و بیابانها
با صد ارمان ها
ابر ها سیاه، بر رخ اختران
اشک از چشم من روان شد چو بارانها
با صد ارمان ها
شور تو در سر من، عشق تو در دل من
نقش تو جاودانی
شبهای تار بی تو، ریزم سرشک غم
سرشک ارغوانی
شام فراق سر رسید، صبح امید تیره شد
به دل ستاره های شب، ز یأس و رنج خیره شد
آرزو خاک شد، چشم در انتظار، در امید وصال
شرح جان سوز من بلند شد به آسمانها
با صد ارمان ها
ای خوش آن شبهای مهتاب که در کنار من بودی
یا به گلزار و بستان ها، در اختیار من بودی
گذشت آن زمانها، خزان شد آن بهار ها، به دل بماند داغ ها
آرزو خاک شد، چشم در انتظار، در امید بهار،
زار شد پیکرم
اشک از چشم روان شد چو باران ها
با صد ارمان ها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *