+ - x
 » دیگر ترانه ها
 بیوفايی مکن ای نگارم
 او دلبر اگر تو يار من باشی
 ز جان من چه ميخواهی؟ تو رفتی بی تو من مُردم
 خودت ميدانی گل من، خودت ميدانی
 بی تو گلگشت چمن ای گل بدن نايد خوشم
 آمد نفس صبح و سلامت نرسانيد
 ياد آن سرو روان آيد همی
 بنازم قلب پاکت، مادر من
 خال به کنج لب يکی، طرۀ مشک و فام دو
 کاش بودم لاله تا جويند در صحرا مرا

برگ نخست » موسیقی » ب » بداغ نامرادی سوختم ای اشک طوفانی
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵
بداغ نامرادی سوختم ای اشک طوفانی
به تنگ آمد دلم زین زندگی ای مرگ جولانی
در این مکتب نمیدانم چه رمز مهملم یارب
که نی معنی شدم، نی نامه و نی زیب عنوانی
از این آزادگی بهتر بود صد ره به چشم من
صدای شیون زنجیر و قید کنج زندانی
به هر وضعیکه گردون گشت کام من نشد حاصل
مگر این شام غم را مرگ سازد صبح پایانی
جوانی سلب گشت و حیف کآمال جوانی هم
یکایک محو شد مانند اعلام پریشانی
زیک جو منت این ناکسان بردن بود بهتر
که بشکافم بمشکل صخره سنگی را بمژگانی
گناهم چیست، گردونم چرا آزرده میدارد
ازین کاسه گدا دیگر چه جستم جز لب نانی

ترانه سرا: استاد خليل الله خليلی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *