+ - x
 » دیگر ترانه ها
 خنده به لب های ترا
 سر تا بپا سیاه چنان طالع منی
 ترا افسون چشمانم ز ره برده ست می دانم (دعوت)
 در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
 تنها تويی، تنها تويی، در خلوت تنهاييم
 ای بُت بی رحم، شکار افگنم
 از تنگنای محبس تاریکی
 باده ها خاليست
 کجکی ابرويت نيش گژدم است
 بريده باد پای من، اگر رود بخانه اش

برگ نخست » موسیقی » ب » بداغ نامرادی سوختم ای اشک طوفانی
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵
بداغ نامرادی سوختم ای اشک طوفانی
به تنگ آمد دلم زین زندگی ای مرگ جولانی
در این مکتب نمیدانم چه رمز مهملم یارب
که نی معنی شدم، نی نامه و نی زیب عنوانی
از این آزادگی بهتر بود صد ره به چشم من
صدای شیون زنجیر و قید کنج زندانی
به هر وضعیکه گردون گشت کام من نشد حاصل
مگر این شام غم را مرگ سازد صبح پایانی
جوانی سلب گشت و حیف کآمال جوانی هم
یکایک محو شد مانند اعلام پریشانی
زیک جو منت این ناکسان بردن بود بهتر
که بشکافم بمشکل صخره سنگی را بمژگانی
گناهم چیست، گردونم چرا آزرده میدارد
ازین کاسه گدا دیگر چه جستم جز لب نانی

ترانه سرا: استاد خليل الله خليلی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *