+ - x
 » دیگر ترانه ها
 آخرین شام آشنایی
 دلم در عاشقی آواره شد، آواره تر بادا
 بر خاطر آزاده، غباری ز کسم نيست
 کرده ام ناله بسی، در پی همنفسی
 چه گرمی، چه خوبی، شرابی؟ چی هستی؟
 زندگی آخر سر آيد، بندگی در کار نيست
 بياييد بياييد به ميدان خرابات
 اين چه عشقيست که در دل دارم؟
 ز دستم بر نمی خيزد که يکدم بی تو بنشينم
 يار با ما بيوفايی ميکند

برگ نخست » موسیقی » ب » بر خاطر آزاده، غباری ز کسم نيست
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳
بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست
سرو چمنم شکوه یی از خار و خسم نیست
از کوی تو بی ناله و فریاد گذشتم
چون قافله ی عمر نوای جرسم نیست
افسرده ترم از نفس باد خزانی
کان نوگل خندان نفسی هم نفسم نیست
صیاد ز پیش آید و گرگ اجل از پی
آن صید ضعیفم که ره پیش و پسم نیست
بی حاصلی و خواری من بین که درین باغ
چون خار بدامان گلی دسترسم نیست
از تنگدلی پاس دل تنگ ندارم
چندان کشم اندوه که اندوه کشم نیست
امشب رهی از میکده بیرون ننهم پای
آزردۀ دردم، دو سه پیمانه بسم نیست

ترانه سرا: رهی معيری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *