+ - x
 » دیگر ترانه ها
 خودت ميدانی گل من، خودت ميدانی
 شکايت دارم
 ای بُت بی رحم، شکار افگنم
 تا لبش در نظرم ميگذرد
 آمد نفس صبح و سلامت نرسانيد
 چرا ديشب به سوی من نميديدی، نميديدی
 من بار سنگينم مرا بگذار و بگذر
 مگر خدا ز رقيبان ترا جدا بکند
 تنها تويی، تنها تويی، در خلوت تنهاييم
 ای گلعذار من، باغ و بهار من

برگ نخست » موسیقی » ب » بگذار بگريم من و بگذار بگريم
۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳
بگذار بگریم من و بگذار بگریم
بگذار در این نیمه شب تار بگریم
در ماتم پژمردن گلهای امیدم
بگذار که چون ابر به گلزار بگریم
مرغ دل من پر زد و افتاد به دامش
بگذار بر این مرغ گرفتار بگریم
غمخوار من خسته بجز دیده ی من نیست
بگذار به غمخواری خود زار بگریم
او رفت و امید دل من دور شد از من
بگذار که در دوری دلدار بگریم
در ورطه ی دیوانگی ام میکشد این عشق
بگذار بر این عاقبت تار بگریم
او خنده زنان رفت و مرا اشک فشان کرد
بگذار بگریم من و بگذار بگریم

ترانه سرا: مريم ملک ابراهيمی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *