+ - x
 » دیگر ترانه ها
 تو به یک دشت پر از گل
 دوستت دارم، والله! بالله!
 چشم به راهت دل به يادت گريه کردم
 همه يارانم به پريشانی، که سيه شام و سحری دارم
 سرود شبانگاه
 دلبرا گر تو یار من باشی
 ماه هم ز ره رسيد ولی نارسيده رفت
 من در اين ويرانه منزل گنج ها گم کرده ام
 نگاه کن که نريزد، دهی چو باده بدستم
 بخود گفتم پس از چندی فراموشت کنم، کردم

برگ نخست » موسیقی » ب » بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
۴.۱
امتیاز: ۴.۱ | مجموع آراء: ۹
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هر کس شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل بروز باران
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
گریان چو در قیامت چشم گناهکاران
ای صبح شب نشینان جانم بطاقت آمد
از بسکه دیر آمد شام روزه داران
چندین که بر شمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
سعدی بروزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران
چندت کنم حکایت ، شرح اینقدر کفایت
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران

ترانه سرا: سعدی شیرازی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

علیرضا ترابی فرد:

ممنونم از اینکه این شعر زیبا رو قراردادین من کبی کردم برای کار موسیقی عالی هست بخصوص این کار را استاد شجریان در دستگاه شور اجرا کرده است در البوم بیوند مهر - باتشکر




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *