+ - x
 » دیگر ترانه ها
 چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی
 يارب غم بی رحمی جانان به کی گويم؟
 تنیده یاد تو در تار و پودم میهن ای میهن
 ز سنگ نيست قلب من، بيا که آب ميشود
 عاشق شده ام گواهم اينست
 بمان ای شب که تاريکی و بيداری، دلم خواهد
 ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود
 تا كی به تمنای وصال تو يگانه
 آهنگ زندگی خواند به گوش من
 ساقی، جام شرابم بده (مره، مره، مره می بده)

برگ نخست » موسیقی » ب » بهارست و سامان و افغان ندارم
۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲
بهارست و سامان و افغان ندارم
که راهی بسوی گلستان ندارم
تو دامن به خاکم فشانی ولی من
شوم خاک و دستت ز دامان ندارم
که درمان دردم کند چون نبینم
طبیبی کزو درد پنهان ندارم؟
من و ناله شب که با خصم عاشق
سلاح شده سویی به میدان ندارم

عاشق اصفهانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *