+ - x
 » دیگر ترانه ها
 ای جان من اسيرت، ای عمر من فدايت
 بياييد بياييد به ميدان خرابات
 رفت از برم دلستان روز و شب در فغان، آسمان
 ز بس به ياد تو هر شب خدا خدا کردم
 همچو نی مينالم از سودای دل
 بهار من حذر از نو بهاران می کنی تا کی؟
 صد ره در انتظارت، تا پشت در دويدم
 اگر سبزه بودم بدامان صحرا
 امشب از باده خرابم کن و بگذار بميرم
 مرا دل خون کردی، همچو مجنون کردی (خير نبينی)

برگ نخست » موسیقی » ب » بهارست و سامان و افغان ندارم
۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲
بهارست و سامان و افغان ندارم
که راهی بسوی گلستان ندارم
تو دامن به خاکم فشانی ولی من
شوم خاک و دستت ز دامان ندارم
که درمان دردم کند چون نبینم
طبیبی کزو درد پنهان ندارم؟
من و ناله شب که با خصم عاشق
سلاح شده سویی به میدان ندارم

عاشق اصفهانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *