+ - x
 » دیگر ترانه ها
 افسوس که عشق پاک تو رنگ هوس گرفت
 ای شعله ی حزين
 همه يارانم به پريشانی، که سيه شام و سحری دارم
 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
 کی رفته يی ز دل که تمنا کنم ترا؟
 خبر داری که دين و عشق و ايمانم تويی جانا؟ اي جانا!
 اگر تو يارک من باشی
 خدا بود يارت، قرآن نگهدارت
 ليلی، ليلی، ليلی جان، دل مه کردی ويران
 من اگر ديوانه ام زنجير کو؟

برگ نخست » موسیقی » ب » باز آی و کنارم بنشين تا به تو گويم
۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۸
باز آی و کنارم بنشین تا به تو گویم
آن را که به صد نامه و دفتر نتوان گفت
حاشا چه نیازی به سخن زانکه نگاهم
گوید آنرا که نشاید به زبان گفت
دور از تو در این خانه، شادی کُش و خاموش
روزان و شبانم همه آئینه ی غم بود
ای هسته ی امید نهد نیستی من
بعد از تو وجودم نمی از ابر الم بود


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

khadija:

i really love the song and just today i felt that i have to post the poem of the song to my beloved one




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *