+ - x
 » دیگر ترانه ها
 ياد روزگار شيرين، خاطرات عشق ديرين
 خبر داری که دين و عشق و ايمانم تويی جانا؟ اي جانا!
 نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوش دلخواهی
 بهارست و سامان و افغان ندارم
 دلبرا گر تو یار من باشی
 فقط سوز دلم را در جهان پروانه ميداند
 بداغ نامرادی سوختم ای اشک طوفانی
 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
 من اگر ديوانه ام زنجير کو؟
 از تو دورم

برگ نخست » موسیقی » ب » باز آی و کنارم بنشين تا به تو گويم
۳.۹
امتیاز: ۳.۹ | مجموع آراء: ۹
باز آی و کنارم بنشین تا به تو گویم
آن را که به صد نامه و دفتر نتوان گفت
حاشا چه نیازی به سخن زانکه نگاهم
گوید آنرا که نشاید به زبان گفت
دور از تو در این خانه، شادی کُش و خاموش
روزان و شبانم همه آئینه ی غم بود
ای هسته ی امید نهد نیستی من
بعد از تو وجودم نمی از ابر الم بود


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

khadija:

i really love the song and just today i felt that i have to post the poem of the song to my beloved one




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *