+ - x
 » دیگر ترانه ها
 نميدانم به روی کی بخندم
 بگذار بگريم من و بگذار بگريم
 ای خدا! مادر من باز به من ده
 مست شدم ساقی، مست شدم ساقی
 از چشم تو چون اشک سفر کردم و رفتم
 ای بيخبر از درد من، بر آسمان شد گرد من
 مانند من فسرده دلی در جهان مباد
 گر چه چشم تو پی بردن دلهاست هنوز
 خدا بود يارت، قرآن نگهدارت
 کی باشد و کی؟

برگ نخست » موسیقی » ب » بخود گفتم پس از چندی فراموشت کنم، کردم
۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۴
بخود گفتم پس از چندی فراموشت کنم، کردم
به اندوۀ جدایی ها هم آغوشت کنم، کردم
اگر میخواستی رسوا کنی نام مرا، کردی
و گر میخواستم چون شعله خاموشت کنم، کردم
پس از آن آرزومندی که در پی داشت نومیدی
دلم میخواست در مرگم سیه پوشت کنم، کردم
مرا دردیست کو درمان ندارد جز فراموشی
دلت میخواست گر روزی فراموشت کنم، کردم




دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *