+ - x
 » دیگر ترانه ها
 پيدا شد و پيدا شد، گمگشته ی ما امشب
 يارک من تو چرا خوش باور هستی گلم
 مرا چون قطرۀ اشکی ز چشم انداختی رفتی
 به ساغر نقل کرد از خم شراب، آهسته آهسته
 خودت ميدانی گل من، خودت ميدانی
 فقط سوز دلم را در جهان پروانه ميداند
 هنوز بر لب من، جای بوسه های تو است
 آمد نفس صبح و سلامت نرسانيد
 ای عشق! ز دست تو قلب من سوخته، سوخته
 بياييد بياييد به ميدان خرابات

برگ نخست » موسیقی » پ » پوشيده چون جان ميروی اندر ميان جان من
۴.۱
امتیاز: ۴.۱ | مجموع آراء: ۱۳
پوشیده چون جان میروی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون میروی بی من مرو ، ای جانِ جان بی تن مرو
از چشم من بیرون مشو، ای شعله ی تابان من
هفت آسمان را بر درم ، وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من ، وی روی تو ایمان من
بی پا و سر کردی مرا ، بی خواب و خور کردی مرا
در پیش یعقوب اندر آ ، ای یوسف کنعان من
از لطف تو چون جان شدم ، وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده ، در هستی پنهان من
گل جامه در از دست تو ، ای چشم نرگس مست تو
ای شاخه ها آبست تو ، ای باغ بی پایان من
یک لحظه داغم می کشی، یکدم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من
ای جان پیش از جانها ، وی کان پیش از کانها
ای آن پیش از آنها ، ای آن من ، ای آن من
چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست
اندیشه ام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من
بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من
بر بوی شاهنشاه من هر لحظه یی حیران من
ای جان چو ذرّه در هوا ، تا شد ز خورشیدت جدا
بی تو چرا باشد؟! چرا؟! ای اصل چار ارکان من
ای شه صلاح الدین من ، ره دان من ، ره بین من
ای فارغ از تمکین من! ای برتر از امکان من!

ترانه سرا: مولانا جلال الدين محمد بلخی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

علی صفری:

سعي كنيد موسيقي خراساني اين متن را هم براي دانلود قرار دهيد




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *