+ - x
 » دیگر ترانه ها
 از تنگنای محبس تاریکی
 به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
 الهی من نميدانم، به علم خود تو ميدانی
 ای بُت بی رحم، شکار افگنم
 باز آمدی ای جان من، جانها فدای جان تو
 صبح دميد و روز شد، يار بدين بهانه رفت
 آهسته برو
 تا لبش در نظرم ميگذرد
 خودت ميدانی گل من، خودت ميدانی
 پر کن پياله را

برگ نخست » موسیقی » ح » حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل می زنم این کار کی کنم
مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
در کار بانگ بربط و آواز نی کنم
از قال و قیل مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم
کو پیک صبح تا گله های شب فراق
با این خجسته طلعت فرخنده پی کنم
کی بود در زمانه وفا جام می بخواه
تا من حکایت جم و کاووس و کی کنم
از نامه ی سیاه نترسم که روز حشر
با فیض و لطف او صد از این نامه طی کنم
آن جان عافیت که به حافظ سپرد یار
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

ترانه سرا: حافظ شيرازی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

matin :

خاک مرا چو در ازل از می سرشته اند.
با مدعی بگو که چرا ترک می کنم.

دو فرد بالا را فراموش کردید




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *