+ - x
 » دیگر ترانه ها
 عاشق شده ام گواهم اينست
 گذشت آنکه تو سر خيل دلبران بودی
 بیاييد که گلزار دميده ست
 زبان را نمی فهمی، نگاهم را نمی بينی
 پوشيده چون جان ميروی اندر ميان جان من
 خودت ميدانی گل من، خودت ميدانی
 غمش در نهانخانه ی دل نشيند
 وفا اگر ز کس بینم ز خود بیگانه می گردم (مجلسی)
 آمد نفس صبح و سلامت نرسانيد
 برويد ای حريفان

برگ نخست » موسیقی » دست از طلب ندارم تا کام من بر آيد
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴
دست از طلب ندارم تا کام من بر آید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید
بگشای تُربتم را بعد از وفات بنگر
کز آتش درونم دود از کفن بر آید
بنمای رو که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن بر آید
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم
خود کام تنگ دستان کی زان دهن بر آید
بر بوی آنکه در باغ یابد جلا ز روید
آید نسیم و هر دم گرد چمن بر آید
گویند ذکر خیرش در خیل عشق بازان
هر جا که نام حافظ در انجمن بر آید

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *