+ - x
 » دیگر ترانه ها
 رفت از برم دلستان روز و شب در فغان، آسمان
 مگر خدا ز رقيبان ترا جدا بکند
 تنها تويی، تنها تويی، در خلوت تنهاييم
 آخر ای دریا
 من اگر ديوانه ام زنجير کو؟
 باده ها خاليست
 مُردم از درد و نمی آيی به بالينم هنوز (وفای شمع)
 گر چه رفتی از برم اما فراموشم مکن
 من نگويم که مرا از قفس آزاد کنيد
 بهار آمد

برگ نخست » موسیقی » دلم در عاشقی آواره شد، آواره تر بادا
۴.۴
امتیاز: ۴.۴ | مجموع آراء: ۱۱
دلم در عاشقی آواره شد، آواره تر بادا
تنم از بی دلی بیچاره شد، بیچاره تر بادا
به تاراج عزیزان زلف تو عیاریی دارد
به خون ریز غریبان چشم تو عیاره تر بادا
رُِِِخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم
دلت خاره ست و بهر کشتن من خاره تر بادا
گر ای زاهد دعای خیر می گویی مرا، این گو
که آن آواره از کوی بتان، آواره تر بادا
همه گویند کز خونخواریش خلقی بجان آمد
من این گویم که بهر جان من خونخواره تر بادا
دل من پاره گشت از غم، نه زان گونه که به گردد
و گر جانان بدین شادست، یارب! پاره تر بادا
چو با تر دامنی خو کرد خسرو با دو چشم تر
به آب چشم پاکان، دامنش همواره تر بادا

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *