+ - x
 » دیگر ترانه ها
 ای آه سحرگاه تو آخر اثری بخش
 ستاره ديده فرو بست و آرميد بيا
 بت نازنينم، مه مهربانم
 امشب به قصه ی دل من گوش ميکنی
 ای ماه کنعانی من آن دل که بُردی باز ده
 در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
 خال به کنج لب يکی، طرۀ مشک و فام دو
 گاه در آغوش اين، گاه در آغوش آن
 هر چند که دور از تو و پيش دگرانم
 اگر بهار بيايد

برگ نخست » موسیقی » دل ز سودای دو چشم تو به ميخانه کند رقص
۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۴
دل ز سودای دو چشم تو به میخانه کند رقص
لعل می گون تو در گرمی پیمانه کند رقص
محتسب هر چه کنی منع ازین بادۀ نابم
که از این بیخود و هوشیار چو دیوانه کند رقص
نیست بنیاد ریا غیر فریب و سالوس
آمد عشق و بپیوست و به پیمانه کند رقص

تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

خیرالدین:

که از این بیخودی هشیار چو دیوانه کند رقص


آنکه با عشق بپیوست و به پیمانه کند رقص




خیرالدین:

محتسب از چی کنی منع از این باده نابم




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *