+ - x
 » دیگر ترانه ها
 ترسم آزاد نسازد ز قفس صيادم
 گر چه مستيم و خرابيم چو شب های دگر
 ای بيخبر از درد من، بر آسمان شد گرد من
 سرود شبانگاه
 زبان را نمی فهمی، نگاهم را نمی بينی
 دزد عشقم من و ديشـب ره دلـها زده ام
 آخر ای دریا
 آسمان خاليست، خالی، روشنانش را که برد؟
 وقتی که دل تنگست، فايده اش چيست آزادی؟
 او بانو بانو جانا، او شهر بانو جانا

برگ نخست » موسیقی » فقط سوز دلم را در جهان پروانه ميداند
۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۱۰
فقط سوز دلم را در جهان پروانه میداند
غمم را بلبلی کآواره شد از لانه مینداند
نگریم چون ز غیرت غیر میسوزد به حال من
ننالم چون زغم یارم مرا دیوانه میداند
به امیدی نشستم شکوه خود را بدل گفتم
همی خندد بمن این هم مرا دیوانه میداند
بجان او که دردش را هم از جان بیشتر دارم
ولی میمیرم از این غم که داند یا نمی داند
نمیداند کسی کاندر سر زلفش چه خونها شد
و لیکن مو بمو این داستان را شانه میداند

تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Mohib Panjshiri:

Please inform me more about ahmad zahir




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *