+ - x
 » دیگر ترانه ها
 آغاز گشته زندگی (چون سحر)
 ای سرود واپسينم، جز تو پناهی ندارم
 پر کن پياله را
 غمش در نهانخانه ی دل نشيند
 ای عشق! ز دست تو قلب من سوخته، سوخته
 بیوفايی مکن ای نگارم
 نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوش دلخواهی
 سحر میگفت بلبل باغبان را
 مرا آنروز گريان آفريدن، آفريدن
 دزد عشقم من و ديشـب ره دلـها زده ام

برگ نخست » موسیقی » گر زلف پُريشانت در دست صبا افتد
۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۱۴
گر زلف پُریشانت در دست صبا افتد
هر جا که دلی باشد در دام هوا افتد
هر کس به تمنایی فال از رخ او گیرد
بر تخته ی فیروزی تا قرعه که را افتد
آن باده که دلها را از غم دهد آزادی
پر خون جگر گردد چون دور به ما افتد
ما کشتی صبر خویش در بحر غم افگندیم
تا آخر از این طوفان هر تخته کجا افتد
احوال دل حافظ از دست غم هجران
چون عاشق سرگردان کز دوست جدا افتد

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *