+ - x
 » دیگر ترانه ها
 به ساغر نقل کرد از خم شراب، آهسته آهسته
 مرا آنروز گريان آفريدن، آفريدن
 شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت
 ای رشک گلها، دادی فريبم
 عاشق شده يی ای دل غمهايت مبارک باد
 امشب به قصه ی دل من گوش ميکنی
 باز آی و کنارم بنشين تا به تو گويم
 حسنت رباید آب و تاب
 نبری گمان که مفتی بخدا رسيده باشی
 توبه، توبه، از شب هجران توبه

برگ نخست » موسیقی » غمش در نهانخانه ی دل نشيند
۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۹
غمش در نهانخانه ی دل نشیند
بنازی که لیلی به محمل نشیند
بدنبال محمل چنان زار گریم
که از گریه ام ناقه در گل نشیند
خلد گر بپا خاری آسان بر آرم
چه سازم بخاری که در دل نشیند
پی ناقه اش رفتم آهسته ، ترسم
غباری بدامان محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
زبامی که بر خاست به مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل بسروی
که درین چمن پای در گل نشیند
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
الهی زلیخا عزیزت بمیرد
که یوسف به تخت تجمل نشیند
طبیب از طلب در دو گیتی میاسا
کسی چون میان دو منزل نشیند؟

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *