+ - x
 » دیگر ترانه ها
 هوای عشق تو از سر بدر نخواهد رفت
 ناله بدل شد گره، راه نيستان کجاست؟
 بر خاطر آزاده، غباری ز کسم نيست
 ای هموطن! ای نيروی بالنده ی جاويد
 دست از طلب ندارم تا کام من بر آيد
 ترا افسون چشمانم ز ره برده ست می دانم (دعوت)
 افسوس که عشق پاک تو رنگ هوس گرفت
 تنها شدم، تنها!
 خواب از چشمانم ربودی
 روشنی چشمم، بی تو نتوانم

برگ نخست » موسیقی » غمش در نهانخانه ی دل نشيند
۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۹
غمش در نهانخانه ی دل نشیند
بنازی که لیلی به محمل نشیند
بدنبال محمل چنان زار گریم
که از گریه ام ناقه در گل نشیند
خلد گر بپا خاری آسان بر آرم
چه سازم بخاری که در دل نشیند
پی ناقه اش رفتم آهسته ، ترسم
غباری بدامان محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
زبامی که بر خاست به مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل بسروی
که درین چمن پای در گل نشیند
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
الهی زلیخا عزیزت بمیرد
که یوسف به تخت تجمل نشیند
طبیب از طلب در دو گیتی میاسا
کسی چون میان دو منزل نشیند؟

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *