+ - x
 » دیگر ترانه ها
 بداغ نامرادی سوختم ای اشک طوفانی
 پيدا شد و پيدا شد، گمگشته ی ما امشب
 مرا آنروز گريان آفريدن، آفريدن
 خبر داری که دين و عشق و ايمانم تويی جانا؟ اي جانا!
 ای قوم بحج رفته کجاييد کجاييد
 تو برايم مقدسی
 گفتم که ميخواهم تُرا باور مکن، باور مکن
 ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود
 نداند رسم ياری، بيوفا ياری که من دارم
 مگر خدا ز رقيبان ترا جدا بکند

برگ نخست » موسیقی » گفتم که ميخواهم تُرا باور مکن، باور مکن
۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۴
گفتم که میخواهم تُرا باور مکن، باور مکن
از جمع یاران پا مکش، با من به یاری سر مکن
گر همچو گل در خنده ام ، دام فریب افگنده ام
در حسرت دامی چنین، بیهوده دامن تر مکن
لعنت که چون آغوش من، جز لعل پر نوش من
در خلوت خاموش من، اندیشه یی دیگر مکن

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *