+ - x
 » دیگر ترانه ها
 نبری گمان که مفتی بخدا رسيده باشی
 نميدانم به روی کی بخندم
 من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفايی
 پيدا شد و پيدا شد، گمگشته ی ما امشب
 ساقيا مرا درياب،پر کن از وفا جامم
 ميروی از من و لبريز فغانم، چه کنم؟
 نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر
 رقص بکن، شور بده خرمن زلفان
 شبهای روشن
 ناله بدل شد گره، راه نيستان کجاست؟

برگ نخست » موسیقی » تا كی به تمنای وصال تو يگانه
۴.۲
امتیاز: ۴.۲ | مجموع آراء: ۶
تا كی به تمنای وصال تو یگانه
اشكم شود از هر مژه چون سیل روانه؟
خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعه ی عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راكع و ساجد
در میكده ر‏هبانم و در صومعه عابد
گه معتكف دیرم و گه ساكن مسجد
یعنی كه تو را میطلبم خانه به خانه

هر در كه زنم صاحب آن خانه تویی تو
هرجا كه روم پرتو كاشانه تویی تو
در میكده و دیر كه جانانه تویی تو
مقصود من از كعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی كعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عكس رخ یار توان دید
دیوانه منم من كه روم خانه به خانه

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آیین تو جوید
تا غنچه بشكفته این باغ كه بوید
هر كس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

بیچاره «بهایی» كه دلش زار غم توست
هر چند كه عاصی است ز خیل و خدم توست
امید وی از عاطفت دم بدم توست
تقصیر «خیالی» به امید كرم توست
یعنی كه گنه را به ازین نیست بهانه

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *