+ - x
 » دیگر ترانه ها
 چه خواهی گفت روز حشر در پیش خدای من (مجلسی)
 بگذار بگريم من و بگذار بگريم
 ای بُلبُل خوش الحان
 ترسم آزاد نسازد ز قفس صيادم
 شب ظلمانيم امشب سياه از ديشب است، امشب
 ميخندم اگر امشب، با ياد تو ميخندم
 خبر داری که دين و عشق و ايمانم تويی جانا؟ اي جانا!
 از پيش من برو که دل آزارم
 دزد عشقم من و ديشـب ره دلـها زده ام
 ای جان من اسيرت، ای عمر من فدايت

برگ نخست » موسیقی » کامی نرانده ايم و دل از دست داده ايم
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۶
کامی نرانده ایم و دل از دست داده ایم
گمراه سر بر سینه صحرا نهاده ایم
چون گوهر رمیده به درگاه ساحلیم
در حسرت نوازش دستی فتاده ایم
محروم از نیاز رفقیان شب نشین
چون شمع مرده یی به مزاری فتاده ایم
در انتظار گرمی اندام همدمی
آغوش را به عجز و تمنا گشاده ایم

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *