+ - x
 » دیگر ترانه ها
 او دلبر اگر تو يار من باشی
 شادی کنيد ای دوستان، من شادم و آسوده ام
 دل ز سودای دو چشم تو به ميخانه کند رقص
 ای ماه کنعانی من آن دل که بُردی باز ده
 بيا بريم به سنگ ران جمله خوبان هموجس
 آخر ای دریا
 دانم چرا چشمان تو اشک آتشبار دارد
 مست شدم ساقی، مست شدم ساقی
 اگر بهار بيايد
 ز همراهان جدايی مصلحت نيست

برگ نخست » موسیقی » کامی نرانده ايم و دل از دست داده ايم
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۶
کامی نرانده ایم و دل از دست داده ایم
گمراه سر بر سینه صحرا نهاده ایم
چون گوهر رمیده به درگاه ساحلیم
در حسرت نوازش دستی فتاده ایم
محروم از نیاز رفقیان شب نشین
چون شمع مرده یی به مزاری فتاده ایم
در انتظار گرمی اندام همدمی
آغوش را به عجز و تمنا گشاده ایم

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *