+ - x
 » دیگر ترانه ها
 گر چه چشم تو پی بردن دلهاست هنوز
 دلت ميخواد برای تو خود را فدايی کنم
 ای سرود واپسينم، جز تو پناهی ندارم
 ای دل تو گريه کم کن تا چشم تر نباشد
 مگر خدا ز رقيبان ترا جدا بکند
 کجکی ابرويت نيش گژدم است
 معشوقه بسامان شد تا باد چنين بادا
 ميروم خسته و افسرده و زار (وداع)
 صبح دميد و روز شد، يار بدين بهانه رفت
 ساقيا مرا درياب،پر کن از وفا جامم

برگ نخست » موسیقی » کامی نرانده ايم و دل از دست داده ايم
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۶
کامی نرانده ایم و دل از دست داده ایم
گمراه سر بر سینه صحرا نهاده ایم
چون گوهر رمیده به درگاه ساحلیم
در حسرت نوازش دستی فتاده ایم
محروم از نیاز رفقیان شب نشین
چون شمع مرده یی به مزاری فتاده ایم
در انتظار گرمی اندام همدمی
آغوش را به عجز و تمنا گشاده ایم

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *