+ - x
 » دیگر ترانه ها
 بر خاطر آزاده، غباری ز کسم نيست
 از پيش من برو که دل آزارم
 با آن همه قول و قرار و پيمان
 بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
 دست از طلب ندارم تا کام من بر آيد
 وقتی که دل تنگست، فايده اش چيست آزادی؟
 شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
 رفت از برم دلستان روز و شب در فغان، آسمان
 ای که از يار نشاط می طلبی، يار کجاست؟
 گذشت آنکه تو سر خيل دلبران بودی

برگ نخست » موسیقی » ماه هم ز ره رسيد ولی نارسيده رفت
۴.۲
امتیاز: ۴.۲ | مجموع آراء: ۵
ماه هم ز ره رسید ولی نارسیده رفت
حرفی نگفته و سخنی ناشنیده رفت
من پیش او دویدم و واپس نکرد روی
از پیش رو چو اشک بدامن چکیده رفت
گویی من و دل از نگهی صید او شدیم
آخر ز دیده همچو غزالی رمیده رفت
چون ابر رحمت آمد و چون برق فتنه رفت
دامن کشان بیامد و دامن کشیده رفت

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *