+ - x
 » دیگر ترانه ها
 من در سرای تو شور دگر دارم
 ميخندم اگر امشب، با ياد تو ميخندم
 در دامن صحرا بی خبر از دنيا
 گل سبو بدوش آمد، ساغر خموشان کو؟
 يار از دل من خبر ندارد
 رو سر بنه ببالين تنها مرا رها کن
 ای شعله ی حزين
 از یادت من برفتم
 شبی ز شبها، من و تو تنها
 خال به کنج لب يکی، طرۀ مشک و فام دو

برگ نخست » موسیقی » نبری گمان که مفتی بخدا رسيده باشی
۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۲
نبری گمان که مفتی به خدا رسیده باشی
تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی
تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی

نگه ی جهان نوردی قدمی ز خود برون آ
نگه ی جهان نوردی قدمی ز خود برون آ
که ز خود اگر گذشتی همه جا رسیده باشی
که ز خود اگر گذشتی همه جا رسیده باشی

نبری گمان که مفتی به خدا رسیده باشی
تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی

همه تن شکست رنگیم مگذر ز پرسش ما
همه تن شکست رنگیم مگذر ز پرسش ما
که به درد دل رسیدی چو به ما رسیده باشی
که به درد دل رسیدی چو به ما رسیده باشی

نبری گمان که مفتی به خدا رسیده باشی

سر و کار ذره با مهر ز حساب سعی دور است
سر و کار ذره با مهر ز حساب سعی دور است
به تو کی رسیم هرچند تو به ما رسیده باشی
به تو کی رسیم هرچند تو به ما رسیده باشی

نبری گمان که مفتی به خدا رسیده باشی
تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی
نبری گمان که مفتی به خدا رسیده باشی
تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی....

بشنوید:


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

اریب آغا:

این اشعار از بیدلِ دهلوی است.
اشعار درحقیقت این طور است:
نبری گمان که یعنے به خدا رسیده باشی
تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی
نگه جهان نوردی قدمے ز خود برون آ
که ز خویش اگر گذشتی همه جا رسیده باشی
همه تن شکست رنگیم مگذر ز پرسشِ ما
که به دردِ دل رسیدی چو به ما رسیده باشی




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *