+ - x
 » دیگر ترانه ها
 نداند رسم ياری، بيوفا ياری که من دارم
 ز حادثات جهانم همين خوش آمد و بس
 بهارست و سامان و افغان ندارم
 افسوس که عشق پاک تو رنگ هوس گرفت
 خال به کنج لب يکی، طرۀ مشک و فام دو
 پيدا شد و پيدا شد، گمگشته ی ما امشب
 بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من
 آخرین شام آشنایی
 فقط سوز دلم را در جهان پروانه ميداند
 با آن همه قول و قرار و پيمان

برگ نخست » موسیقی » نبری گمان که مفتی بخدا رسيده باشی
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱
نبری گمان که مفتی به خدا رسیده باشی
تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی
تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی

نگه ی جهان نوردی قدمی ز خود برون آ
نگه ی جهان نوردی قدمی ز خود برون آ
که ز خود اگر گذشتی همه جا رسیده باشی
که ز خود اگر گذشتی همه جا رسیده باشی

نبری گمان که مفتی به خدا رسیده باشی
تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی

همه تن شکست رنگیم مگذر ز پرسش ما
همه تن شکست رنگیم مگذر ز پرسش ما
که به درد دل رسیدی چو به ما رسیده باشی
که به درد دل رسیدی چو به ما رسیده باشی

نبری گمان که مفتی به خدا رسیده باشی

سر و کار ذره با مهر ز حساب سعی دور است
سر و کار ذره با مهر ز حساب سعی دور است
به تو کی رسیم هرچند تو به ما رسیده باشی
به تو کی رسیم هرچند تو به ما رسیده باشی

نبری گمان که مفتی به خدا رسیده باشی
تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی
نبری گمان که مفتی به خدا رسیده باشی
تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی....

بشنوید:


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

اریب آغا:

این اشعار از بیدلِ دهلوی است.
اشعار درحقیقت این طور است:
نبری گمان که یعنے به خدا رسیده باشی
تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی
نگه جهان نوردی قدمے ز خود برون آ
که ز خویش اگر گذشتی همه جا رسیده باشی
همه تن شکست رنگیم مگذر ز پرسشِ ما
که به دردِ دل رسیدی چو به ما رسیده باشی




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *