+ - x
 » دیگر ترانه ها
 لاړ شه ننګرهار ته کميس تور ما ته راوړه
 يار با ما بيوفايی ميکند
 ترسم آزاد نسازد ز قفس صيادم
 امشب به یاد روی تو غوغا کنم، غوغا کنم
 دست از طلب ندارم تا کام من بر آيد
 به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
 بنازم قلب پاکت، مادر من
 بسکه جفا ز خار و گل، ديده دل رميده ام
 بهار جوانيم رفت، افسوس
 شکايت دارم

برگ نخست » موسیقی » نداند رسم ياری، بيوفا ياری که من دارم
۳.۴
امتیاز: ۳.۴ | مجموع آراء: ۸
نداند رسم یاری، بیوفا یاری که من دارم
به آزار دلم کوشد، دل آزاری که من دارم
وگر دل را بصد خواری، رهانم از گرفتاری
دل آزاری دگر جوید، دل زاری که من دارم
بخاک من نیافتد سایه ی سرو بلند او
ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم
گهی خاری کشم از پا، گهی دستی زنم بر سر
بکوی دل فریبان این بود کاری که من دارم
دل رنجور من از سینه هر دم میرود سویی
ز بستر میگریزد طفل بیماری که من دارم
ز پند همنشین، درد جگر سوزم فزون تر شد
هلاکم میکند آخر، پرستاری که من دارم
رهی، آنمه بسوی من بچشم دیگران بیند
نداند قیمت یوسف، خریداری که من دارم

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *