+ - x
 » دیگر ترانه ها
 آخر ای دریا
 رفت از برم دلستان روز و شب در فغان، آسمان
 وفا اگر ز کس بینم ز خود بیگانه می گردم (مجلسی)
 آهسته برو
 تنهاترین مرد زمینم
 رهان مرا از درد و ناتوانی
 تا لبش در نظرم ميگذرد
 اين شعر را برای تو ميگويم (شعری برای تو)
 ز جان من چه ميخواهی؟ تو رفتی بی تو من مُردم
 آسمان خاليست، خالی، روشنانش را که برد؟

برگ نخست » موسیقی » نداند رسم ياری، بيوفا ياری که من دارم
۳.۴
امتیاز: ۳.۴ | مجموع آراء: ۸
نداند رسم یاری، بیوفا یاری که من دارم
به آزار دلم کوشد، دل آزاری که من دارم
وگر دل را بصد خواری، رهانم از گرفتاری
دل آزاری دگر جوید، دل زاری که من دارم
بخاک من نیافتد سایه ی سرو بلند او
ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم
گهی خاری کشم از پا، گهی دستی زنم بر سر
بکوی دل فریبان این بود کاری که من دارم
دل رنجور من از سینه هر دم میرود سویی
ز بستر میگریزد طفل بیماری که من دارم
ز پند همنشین، درد جگر سوزم فزون تر شد
هلاکم میکند آخر، پرستاری که من دارم
رهی، آنمه بسوی من بچشم دیگران بیند
نداند قیمت یوسف، خریداری که من دارم

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *