+ - x
 » دیگر ترانه ها
 از براي غم من سينه ی دنيا تنگ است
 تو دانی تو، زچه جوهر آفريدی، دل داغدار ما را
 من غلام قمرم، غير قمر هيچ مگو
 لاړ شه ننګرهار ته کميس تور ما ته راوړه
 ای به ديده ام تاريک، ماه آسمان بی تو
 شبی را با من ای ماه سحرخيزان سحر کردی (مرغ بهشتی)
 بد دعايت کنم او بد دعايت کنم
 خبر داری که دين و عشق و ايمانم تويی جانا؟ اي جانا!
 بسکه جفا ز خار و گل، ديده دل رميده ام
 برايم گريه کن امشب، که تنها امشبم با تو

برگ نخست » موسیقی » نداند رسم ياری، بيوفا ياری که من دارم
۳.۴
امتیاز: ۳.۴ | مجموع آراء: ۸
نداند رسم یاری، بیوفا یاری که من دارم
به آزار دلم کوشد، دل آزاری که من دارم
وگر دل را بصد خواری، رهانم از گرفتاری
دل آزاری دگر جوید، دل زاری که من دارم
بخاک من نیافتد سایه ی سرو بلند او
ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم
گهی خاری کشم از پا، گهی دستی زنم بر سر
بکوی دل فریبان این بود کاری که من دارم
دل رنجور من از سینه هر دم میرود سویی
ز بستر میگریزد طفل بیماری که من دارم
ز پند همنشین، درد جگر سوزم فزون تر شد
هلاکم میکند آخر، پرستاری که من دارم
رهی، آنمه بسوی من بچشم دیگران بیند
نداند قیمت یوسف، خریداری که من دارم

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *