+ - x
 » دیگر ترانه ها
 ای بُت بی رحم، شکار افگنم
 از غمت ای نازنين ، عزم سفر ميکنم
 چه بيهوده چه ساده من عاشق خسته
 پيری رسيد و فصل جوانی دگر گذشت
 خودت ميدانی گل من، خودت ميدانی
 امشب از باده خرابم کن و بگذار بميرم
 ای دل،ای دل، دل دیوانه
 آمد نفس صبح و سلامت نرسانيد
 پر کن پياله را
 بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من

برگ نخست » موسیقی » نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر
۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۶
نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر
تو مرا زنده کن از ساغر سرشار دگر
تا بود فصل گل و صحبت ساقی هرگز
نروم جای دگر، من نکنم کار دگر
من بیک زخم تو ای چرخ نیافتم از پای
گر بود عمر ببینیم بپیکار دگر
نقش گیتی همه واژون شده دستی از غیب
که کشند نقش دگر باز به پرگار دگر
روزگاریست که شد قصه منصور از یاد
نشنیدم انا الحق ز سر دار دگر
گرهی چند فزودند برین رشته دریغ
حل دشوار نمودند به دشوار دگر
هیچ کس بار غم از خاطر من دور نکرد
بر سر بار نهادند همان بار دگر

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *