+ - x
 » دیگر ترانه ها
 يارک من تو چرا خوش باور هستی گلم
 خودت ميدانی گل من، خودت ميدانی
 آمد نفس صبح و سلامت نرسانيد
 اين شعر را برای تو ميگويم (شعری برای تو)
 سحر میگفت بلبل باغبان را
 نداند رسم ياری، بيوفا ياری که من دارم
 تنها تويی، تنها تويی، در خلوت تنهاييم
 کاشکی، کاشکی مرا با خود داشتی
 دلت ميخواد برای تو خود را فدايی کنم
 ای دل،ای دل، دل دیوانه

برگ نخست » موسیقی » شبهاي ظلمانی، ميان طوفان ها
۴.۴
امتیاز: ۴.۴ | مجموع آراء: ۷
شبهای ظلمانی، میان طوفان ها
آواره قلب من در دشت و بیابانها
با صد ارمان ها
ابر ها سیاه، بر رخ اختران
اشک از چشم من روان شد چو بارانها
با صد ارمان ها
شور تو در سر من، عشق تو در دل من
نقش تو جاودانی
شبهای تار بی تو، ریزم سرشک غم
سرشک ارغوانی
شام فراق سر رسید، صبح امید تیره شد
به دل ستاره های شب، ز یأس و رنج خیره شد
آرزو خاک شد، چشم در انتظار، در امید وصال
شرح جان سوز من بلند شد به آسمانها
با صد ارمان ها
ای خوش آن شبهای مهتاب که در کنار من بودی
یا به گلزار و بستان ها، در اختیار من بودی
گذشت آن زمانها، خزان شد آن بهار ها، به دل بماند داغ ها
آرزو خاک شد، چشم در انتظار، در امید بهار،
زار شد پیکرم
اشک از چشم روان شد چو باران ها
با صد ارمان ها

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *