+ - x
 » دیگر ترانه ها
 باز آمدی ای جان من، جانها فدای جان تو
 امشب به یاد روی تو غوغا کنم، غوغا کنم
 آه چه خوش آمدی، صفا کردی
 ای جان من اسيرت، ای عمر من فدايت
 شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
 سر تا بپا سیاه چنان طالع منی
 تنیده یاد تو در تار و پودم میهن ای میهن
 به کس چی؟
 عاشق شده ام گواهم اينست
 گر زلف پُريشانت در دست صبا افتد

برگ نخست » موسیقی » شبی را با من ای ماه سحرخيزان سحر کردی (مرغ بهشتی)
۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۷
شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحر کردی
سحر چون آفتاب از آشیان من سفر کردی
هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید
که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحر کردی
صفا کردی و درویشی بمیرم خاک پایت را
که شاهی محشتم بودی و با درویش سر کردی
چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوس
همای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی
مگر از گوشه‌ی چشمی وگر طرحی دگر ریزی
که از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی
به یاد چشم تو انسم بود با لاله‌ی وحشی
غزال من مرا سرگشته‌ی کوه و کمر کردی
به گردشهای چشم آسمانی از همان اول
مرا در عشق از این آفاق گردیها خبر کردی
به شعر شهریار اکنون سرافشانند در آفاق
چه خوش پیرانه سر ما را به شیدائی سمر کردی

تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

کبری :

سروده ی زیبایی بود.
متشکرم




shabrang:

bsyar ziba ba ahang ahmad zahir




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *