+ - x
 » دیگر ترانه ها
 نداند رسم ياری، بيوفا ياری که من دارم
 بهارست و سامان و افغان ندارم
 ای هموطن! ای نيروی بالنده ی جاويد
 بريده باد پای من، اگر رود بخانه اش
 پيدا شد و پيدا شد، گمگشته ی ما امشب
 افسوس که عشق پاک تو رنگ هوس گرفت
 هوای عشق تو از سر بدر نخواهد رفت
 ز حادثات جهانم همين خوش آمد و بس
 فقط سوز دلم را در جهان پروانه ميداند
 بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من

برگ نخست » موسیقی » تنها تويی، تنها تويی، در خلوت تنهاييم
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۶
تنها تویی، تنها تویی، در خلوت تنهاییم
تنها تو میخواهی مرا، با این همه رسواییم
ای یار بی همتای من ، سرمایه سودای من
گر بی تو مانم وای من، وای از دل سوداییم
جان گشته سر تا پا تنم، از ظلمت تن ایمنم
شد آفتاب روشنم، پیدا به نا پیداییم
گر چه میان آتشم، با یاد روی تو خوشم
از غم قدحها میکشم، وه زین قدح پیمائیم
من از هوس ها رسته ام، از آرزو ها جسته ام
مرغ فقس بشکسته ام، شادم ز بی پرواییم
دانی که دلدارم تویی، دانم خریدارم تویی
یارم تویی، یارم تویی، شادی ازین شیداییم
آن رشک مهر و مشتری، آمد بصد افسونگری
گفتم به زهره ننگری، ای دولت بیناییم

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *