+ - x
 » دیگر ترانه ها
 دلت ميخواد برای تو خود را فدايی کنم
 بد دعايت کنم او بد دعايت کنم
 مرا چون قطرۀ اشکی ز چشم انداختی رفتی
 ای که از يار نشاط می طلبی، يار کجاست؟
 ترا افسون چشمانم ز ره برده ست می دانم (دعوت)
 دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم
 بنازم قلب پاکت، مادر من
 ميگُم که دوستت دارُم، خودته خپ ميزنی
 ای نام غمت ترانه ی من
 تنهاترین مرد زمینم

برگ نخست » موسیقی » تنها تويی، تنها تويی، در خلوت تنهاييم
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۶
تنها تویی، تنها تویی، در خلوت تنهاییم
تنها تو میخواهی مرا، با این همه رسواییم
ای یار بی همتای من ، سرمایه سودای من
گر بی تو مانم وای من، وای از دل سوداییم
جان گشته سر تا پا تنم، از ظلمت تن ایمنم
شد آفتاب روشنم، پیدا به نا پیداییم
گر چه میان آتشم، با یاد روی تو خوشم
از غم قدحها میکشم، وه زین قدح پیمائیم
من از هوس ها رسته ام، از آرزو ها جسته ام
مرغ فقس بشکسته ام، شادم ز بی پرواییم
دانی که دلدارم تویی، دانم خریدارم تویی
یارم تویی، یارم تویی، شادی ازین شیداییم
آن رشک مهر و مشتری، آمد بصد افسونگری
گفتم به زهره ننگری، ای دولت بیناییم

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *