+ - x
 » دیگر ترانه ها
 مانند من فسرده دلی در جهان مباد
 اگر اين آسمان ستاره نداشت
 رقص بکن، شور بده خرمن زلفان
 تنها شدم، تنها!
 ميروم خسته و افسرده و زار (وداع)
 از جهان بی رخ او صرف نظر می کنم
 هوای عشق تو از سر بدر نخواهد رفت
 به ساغر نقل کرد از خم شراب، آهسته آهسته
 در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
 مرا چون قطرۀ اشکی ز چشم انداختی رفتی

برگ نخست » موسیقی » ترا افسون چشمانم ز ره برده ست می دانم (دعوت)
۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۹
ترا افسون چشمانم ز ره برده ست می دانم
چرا بیهوده می گویی دل چون آهنی دارم؟

چرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز آغوشم؟
از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی
نمی ترسی، نمی ترسی که بنویسند نامت را
به سنگ تیره ی گوری شبی غمناک خاموشی

بیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوری
فدای لحظه ی شادی کن این رویای هستی را
لبت را بر لبم بگذار که از این ساغر پر می
چنان مست ات کنم تا خود بدانی قدر مستی را

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست می دانم
چرا بیهوده می گویی دل چون آهنی دارم؟

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *