+ - x
 » دیگر ترانه ها
 به سنگ غم زدی پيمانه ام را
 از یادت من برفتم
 چشم به راهت دل به يادت گريه کردم
 نميخواهم ترا، ای دخت مغرور!
 بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
 ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
 نی، نی، هرگز، هرگز
 از دستت فغان، فغان دارم
 گفتی که می بوسم تُرا گفتم تمنا می کنم
 بيا بريم به سنگ ران جمله خوبان هموجس

برگ نخست » موسیقی » زبان را نمی فهمی، نگاهم را نمی بينی
۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۴
زبان را نمی فهمی، نگاهم را نمی بینی
ز اشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی
سخن ها گفته در چشمم، نگاهم صد زبان دارد
سیه چشما! مگر طرز نگاهم را نمی بینی
سیه مژگان من ! موی سپیدم را نگاهی کن
سپید اندام من! روز سیاهم را نمی بینی
پریشانم، دل حسرت نصیبم را نمی جویی
پشیمانم، نگاه عذر خواهم را نمی بینی
گناهم چیست جز عشق تو ، روی از من چه میپوشی
مگر ای ماه! چشم بی گناهم را نمی بینی؟

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *