+ - x
 » دیگر ترانه ها
 تو دانی تو، زچه جوهر آفريدی، دل داغدار ما را
 عجب صبری خدا دارد
 زبان را نمی فهمی، نگاهم را نمی بينی
 رو سر بنه ببالين تنها مرا رها کن
 باز آی و کنارم بنشين تا به تو گويم
 بد دعايت کنم او بد دعايت کنم
 مرگ من روزی فرا خواهد رسيد
 سر تا بپا سیاه چنان طالع منی
 الهی من نميدانم، به علم خود تو ميدانی
 ياد آن سرو روان آيد همی

برگ نخست » موسیقی » تا لبش در نظرم ميگذرد
۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۱۰
تا لبش در نظرم میگذرد
آب گشتن ز سرم میگذرد
فصل گل منفعلم باید ساخت
ابر بی چشم ترم میگذرد
زین گذرگه به کجا دل بندم
هر چه را مینگرم میگذرد
در بغل نامه ء عنقا دارم
خبرم بی خبرم میگذرد
حلقه شد قامت و محرم نشدم
عمر بیرون درم میگذرد
جاده ء پی سپر تسلیمم
هر چه آید بسرم میگذرد
ششجهت غلغل صور است اما
همه در گوش کرم میگذرد
مژه یی باز نکردم هیهات
پر زدن زیر پرم میگذرد
موج این بحر نفس راست نکرد
بوطن در سفرم میگذرد
هر طرف سایه صفت میگذرم
یک شب بی سحرم میگذرد
کاش با یاس توان ساخت چو بید
بی بری هم ز برم میگذرد
دل ندانم بکجا میسوزد
دود شمعی ز سرم میگذرد
خاکم امروز غبار انگیز است
پستی از بام ودرم میگذرد
کاروان الم و عیش کجاست
من ز خود میگذرم میگذرد
چند چون شمع نگریم بیدل؟
انجمن از نظرم میگذرد

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *