+ - x
 » دیگر ترانه ها
 کيستم من؟ رهنورد آواره و ديوانه يی
 سر تا بپا سیاه چنان طالع منی
 گذشت آنکه تو سر خيل دلبران بودی
 من بار سنگينم مرا بگذار و بگذر
 پيری رسيد و فصل جوانی دگر گذشت
 من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفايی
 رهان مرا از درد و ناتوانی
 امشب به قصه ی دل من گوش ميکنی
 من رانده ز ميخانه ام از من بگريزيد
 از براي غم من سينه ی دنيا تنگ است

برگ نخست » موسیقی » تا لبش در نظرم ميگذرد
۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۱۰
تا لبش در نظرم میگذرد
آب گشتن ز سرم میگذرد
فصل گل منفعلم باید ساخت
ابر بی چشم ترم میگذرد
زین گذرگه به کجا دل بندم
هر چه را مینگرم میگذرد
در بغل نامه ء عنقا دارم
خبرم بی خبرم میگذرد
حلقه شد قامت و محرم نشدم
عمر بیرون درم میگذرد
جاده ء پی سپر تسلیمم
هر چه آید بسرم میگذرد
ششجهت غلغل صور است اما
همه در گوش کرم میگذرد
مژه یی باز نکردم هیهات
پر زدن زیر پرم میگذرد
موج این بحر نفس راست نکرد
بوطن در سفرم میگذرد
هر طرف سایه صفت میگذرم
یک شب بی سحرم میگذرد
کاش با یاس توان ساخت چو بید
بی بری هم ز برم میگذرد
دل ندانم بکجا میسوزد
دود شمعی ز سرم میگذرد
خاکم امروز غبار انگیز است
پستی از بام ودرم میگذرد
کاروان الم و عیش کجاست
من ز خود میگذرم میگذرد
چند چون شمع نگریم بیدل؟
انجمن از نظرم میگذرد

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *