+ - x
 » دیگر ترانه ها
 آه چه خوش آمدی، صفا کردی
 دزد عشقم من و ديشـب ره دلـها زده ام
 به کس چی؟
 ای رشک گلها، دادی فريبم
 ز جان من چه ميخواهی؟ تو رفتی بی تو من مُردم
 مانند من فسرده دلی در جهان مباد
 زغم زار و حقيرم، با کی گويم ؟
 ای نازنين از عشق تو، ديوانه ام، ديوانه ام
 زيبا نگارم به من نگاه کن
 بگذار بگريم من و بگذار بگريم

برگ نخست » موسیقی » اين شعر را برای تو ميگويم (شعری برای تو)
۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳
این شعر را برای تو میگویم
در یک غروب تشنهء تابستان
در نیمه های این ره شوم آغاز
در کهنه گور این غم بی پایان

بگذار سایهء من سرگردان
از سایهء تو، دور و جدا باشد
روزی به هم رسیم که گر باشد
کس بین ما،نه غیر خدا باشد

با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال نه آسانست
شهر من وتو، طفلک شیرینم
دیریست کاشانه شیطانست

بشنوید:


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مسرور تابش:

ممنون بسيار زيبا و دلنشين




مرجان:

عالی بود بسیار زیبا




داد على هشیار:

ترانه جالب و دلنشين...!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *