+ - x
 » دیگر ترانه ها
 مرا دل خون کردی، همچو مجنون کردی (خير نبينی)
 وفا اگر ز کس بینم ز خود بیگانه می گردم (مجلسی)
 گاه در آغوش اين، گاه در آغوش آن
 به ساغر نقل کرد از خم شراب، آهسته آهسته
 شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
 از دستت فغان، فغان دارم
 سلطان قلبها
 از آن روز که پیمان با تو بستم
 تنیده یاد تو در تار و پودم میهن ای میهن
 چه گرمی، چه خوبی، شرابی؟ چی هستی؟

برگ نخست » موسیقی » دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم
۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۷
دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم
تا خود چه باشد حاصلی از گریه بی حاصلم

لبریز دردم جام کو؟ آن آب آتشفام کو؟
آن مایه ی آرام کو تا چاره سازد مشکلم؟

چون سایه دور از روی تو افتاده ام در کوی تو
چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم

****

دور از تو هر شب تا سحر گریان چو شمع محفلم
تا خود چه باشد حاصلی از گریه بی حاصلم؟
چون سایه دور از روی تو افتاده ام در کوی تو
چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم
از بسکه با جان و دلم ای جان و دل آمیختی
چون نکهت از آغوش گل بوی تو خیزد از گلم
لبریز اشکم جام کو؟ آن آب آتش فام کو؟
و آن مایه آرام کو؟تا چاره سازد مشکلم
در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل
غافل نیم از کار دل وز کار دنیا غافلم
در عشق و مستی داده ام بود و نبود خویشتن
ای ساقی مستان بگو دیوانه ام یا غافلم
چون اشک می لرزد دلم از موج گیسویی رهی
با آنکه در طوفان غم دریا دلم دریا دلم

تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

شفیق احمدی :

بااحترام به اين سايت مفقبول از مرحوم احمدظاهر هر كس اين سايت اماده كرده خانش اباد بسياز مقبول است من هميشه اين سايت را مي بينم دوست دارم بااحترام شفيق




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *