+ - x
 » دیگر ترانه ها
 گذشت آنکه تو سر خيل دلبران بودی
 ای سرود واپسينم، جز تو پناهی ندارم
 باده ها خاليست
 حسنت رباید آب و تاب
 او بانو بانو جانا، او شهر بانو جانا
 خنده به لب های ترا
 بخدا تنگست دلم
 بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
 يارب غم بی رحمی جانان به کی گويم؟
 تنهاترین مرد زمینم

برگ نخست » موسیقی » ایا صياد رحمی کن مرنجانيد جانم را
۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۴
ایا صیاد رحمی کن مرنجانید جانم را
پر و بالم بکن اما مسوزان آشیانم را
به گردن بسته یی چون رشته و در پای زنجیر است
مروت کن اجازت ده که بگشایم دهانم را
در این کنج قفس دور از گلستان سوختم مردم
خبر کن ای صبا از حال زارم باغبانم را
ز تنهایی دلم خون شد ندارم محرم رازی
که بنویسد برای دوستداران داستانم را

دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *